بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ :: اللّهُمَ كُنْ لِوَليِكَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسَنْ :: صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلي ابائِهِ :: في هذهِ الساعَه وَ في كُلِ الساعَه :: وَلياً وَ حافِظا وَ قائِداً وَ ناصِرا وَدَليلاً وَعَيْنا :: حَتّي تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعا :: وَتُمَتِعَهُ فيها طَويلا:: به فداي مولاي غريبمون::التماس دعا
جمعه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٤
محض حضور

هوالله

سلام بر اهل سلام


تنها منتظر لبخند رضايت توام محبوب من همين و بس

آدرس جديدمحبوب من


خدايا در محضر يار حاضرم کن


اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولاعلی ادرکنا بظهورالحجة

شمیم اقاقیها

سه‌شنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٤
ولی آدم نشدم

هوالله

جل الخالق بعد از اينهمه مدت که از هک شدنش يا پاک شدن قالبش ميگذشت الان تازه تونستم صفحه قالبش رو باز کنم و دوباره قالب رو بريزم ولی حالا ديگه اسباب کشی کردم  اگه دوست داشتيد مهمان خانه دلم باشيد قدمتون روی چشم  تنها کمی آن سو تر ...آدرس تغيير کرده هی بيا اينجا بعد بگو چيشد ؟؟؟؟؟؟؟؟....

صدای نفسهايش را ميشنوی خيلی نزديک است گفت همين جاست حاضر است تو غايبی تو غافلی ترسيدم ولی آدم نشدم...

 

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة

شمیم اقاقیها

شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۳
ای قوم بحج رفته کجاييد کجاييد

هوالله

سلام بر اهل سلام

نميدونم چه دردی اين وبلاگ گرفته شايدم هک شده من که خيلی دوست دارم بنويسم از حج از اينکه چيشد چه طور بود واين حرفا ولی اين پرشين بلاگ انگاری نميخواد متن خداحافظيم رو هم نفرستاد اينم اميدی بهش نيست بفرسته .کعبه يک سنگ نشانيست که ره گم نشود حاجی احرام دگر بندو ببين يار کجاست دعام کنين من يادتون بودما...انشالله مینویسم اگه بیاد محرم هم داره مياد صدای قدمهاش صدای قدمهای يه اسب رهوار تويه يه شط پراز آب صدای بهم خوردن آب صدای نفسهای اخر صدای طلب کردن يارو ياری صدای شمشير ها سنگها اسبها صدای سکوت صدای فرياد وصدای قدمهايی از دور ندای اناالمهدی چقدر نزديک است

 

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة

شمیم اقاقیها

پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۳
مهمونی خونه خدا

هوالله

سلامی سبز ابی سفيد باقلبی  ترسان  اميدی  لحظه به لحظه ارامشی خروشان هرچی ميگذره انگار اضطرابش هم بيشتر ميشه تا اين ديروز خيلی اروم بودما يه دفعه نميدونم چرا برق گرفتم هرچی فکر ميکنم نميفهمم چرا ؟.

جلوم رو فقط لطف و رحمت خدا ميبينم ديگه مهربونی  کرامت يه بزرگ که ترس نداره نميدونم زچه رو چنينم 

ميروم در نهايت فقر دستها خالی خالی گفته اند سرای رحمت و کرامت و رافت است حکم ادب دست خالی رفتن است  ومن خالی تر از خاليم حتی از خود

دعا ميکردم برم کربلا چيشد شد حج نميدونم اقا هم از حج به  کربلا رفت ميترسم جا پای مولا بذارم انگار ميروم برای محرمش اماده ميشم شايد ميرم کربلا نميدونم دلم که تنها ندای او ميشنود وفرياد او دارد شايد واقعا به کربلا ميرم وگر بدهند راهم چه شود.؟

حرفها بسيار است ولی زمان کم از همه عزيزان ميخوام حلالم کنند و دعايم

به دست بوسی مولای غريب ميرويم خداکند که ......

وعده ما دوروز عرفه به وقت ايران و عربستان حدود ساعت ۵ نيم ساعت به اذان با دعای برای اقا دعای فرج و.....هرکه دارد هوس کرب وبلا بسم الله هرکه دارد بسرش

شورونوا بسم الله.......شهدارو فراموش نکنيم اگر آنها هم بودند با اللهم کن لوليک های ما همنوا بودند ...

تودرین میانه بودی ومنم در آرزویت

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة

شمیم اقاقیها

جمعه ٤ دی ،۱۳۸۳
مولای غريب تبريک

 

هوالله

سلام بر اهل سلام

صلاي ولايت

از آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمه‌اي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ‌ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي.

از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلب‌هاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم.

عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميده‌اي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس مي‌كني و رايحه شوق‌آفرين تو در آن مي‌پيچد.

چه كسي مي‌گويد كه ما بي ‌حضور تو توان برخاستن داشتيم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما بي‌ استشمام بوي تو، راه به حقيقت مي‌برديم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را مي‌توانستيم؟

ما هنوز«الله‌اكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبرده‌ايم. همان طنين گرم ناله‌هاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است.

ما از تو آموخته‌ايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «الله‌اكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهره‌اش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيله‌اش به زير افكنيم، به رسوايي‌اش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.

 

زخم كهنه

«السلام‌عليك يا علي‌ بن ‌موسي‌‌الرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة  و...»

اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق‌ آفرينت زانو مي‌زنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!

بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.

اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج مي‌زند!

مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟

مگر نه نماز در دست‌هاي تو قامت مي‌بست؟

مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟

مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟

مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟

مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟

«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟

پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟

توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درست‌هاي ما نيست.

اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.

سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليه‌السلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامي‌دارد كه مگر علي نماز مي‌خواند؟

و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت مي‌ريزد، اما هيچ دلي نمي‌لرزد و هيچ اشكي نمي‌ريزد.

و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسول‌الله (ص) بر سرنيزه‌ها، خارجي معرفي مي‌شود، هجوم بي‌رحمانه سنگ از بام‌هاي جهالت و كنگره‌هاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار مي‌گردد.

و اين همان رازي است كه در گريه‌هاي سجاد(ع) موج مي‌زند.

و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم مي‌ربايد.

و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌هاي محرف و غبارآلوده صرف مي‌كند.

و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم ‌كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم-  فرياد مي‌كند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آل‌الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟

اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نمي‌شود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي‌پذيرد.

خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.

آمين.

 " سيد مهدي شجاعي"

هديه

 

خوش به حال مولايمان مسيح با چنين همنشينی.سلام ما برسان که همدم دل مايی

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجّه

 

شمیم اقاقیها

جمعه ٢٧ آذر ،۱۳۸۳
لبيک يا حسين

هوالمحبوب

سلام بر اهل سلام

امروز ياد  کربلا ديشب  کربلا وقت آب خوردن کربلا وقت فکرکردن اقا مولا تنها در گوشم ميپيچه ولم يبق لک ناصر دکتر مفتح. شهادت .لبيک با بدنی خونين. با دل. با سر. با جان وقت آب خوردن سلام بر حسين کافی نيست . لبيک يا حسين اقاجون قبول کن ...هنوز در گوشها میپيچد ولم يبق لک ناصر

باز جمعه ها ميگذره مرده ها هم منتظرند امون از ادمای زنده خدايا آقامونو از انتظار بدر آر با اعمال و دعای شيعيانش

 

حلالمون کنين.والتماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة

شمیم اقاقیها

چهارشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸۳
اخرش من اونی ميشم که تو ميخوای

هوالله

سلام بر اهل سلام

شهادت امام جعفر صادق عليه السلام رو به مولای غريب و محبين ائمه عليهم السلام تسليت ميگم

سيری درسيره امام صادق عليه السلام

آمده اند برای بردن رساندن تکامل آموختن دستمون رو گرفتن پا به پا بردن  آمده اند برای ما

آمده ايم برای رسيدن فهميدن درک کردن دست تو دستشون گذاشتن پابه پا رفتن برای بندگی

هستيم در غفلت  در جهل درنرسيدن درشيطنت نرفتن در سرگرميهای پوچ ماندن در ديدن و عبرت نگرفتن در تکرار تجربه و نفهميدن در گذشتن پير شدن از دست دادن  در شنيدن موعظه ها و تکون نخردن در تمام شدن

ولی همچنان او جاری ميکنه در فضای روحمون عطر بهار شميم ولايت ريحانه عشق محبت رازقيها و هرچی گل تو عالمه نسيم رحمت و مهرو دوستی 

ما بزرگ ميشيم رشد ميکنيم مثل يه شاخه هرچقدر کج وکوله هم باشيم شاخه های درخت ولايتيم ريشمون محمديه صل الله عليه واله تنه اين شجره علويه شاخه هاش حسينيه وروزی اين شاخه نورسيده برگاش سبزو تازه ميمونه برا هميشه گل ميده ميوه ميده باغبون لبخند ميزنه و ميگه فتبارک الله احسن الخالقين (انشالله )

خدايا روزی رو که توبه ما افتخار کنی در مقابل فرشته هات مادر ياسها با ديدنمون لبخند رضايت رو لباش نقش ببنده روزی که برای مولامون تنها سرفرازی به ارمغان ببريم منتهای ارزوی ماست خدايا چنين روزی زودتر روزی کن

وقتی نيامدنت عادی شود وقتی ديگر جمعه ها بی تو نيز بگذرد منتظرا خسته بشن اينا بيان اونا برن اينا پير شن بعد بميرن وقتی که از شدت دنيا فراموش شوی وقتی که ديگه نزديکه دستای بنده های خوب خدا برای نفرين اين امت خواب رفته بلند شود نسيم مهرو محبتت در دلها خواهد پيچيد و انتظارت در تک تک سينه ها جوانه خواهد زد ودر جمعه ای که منتظران از انتظار جاری و ساريند ندايی از سوی کعبه خواهد رسيد که اناالمهدی...............بخدا که اين ندا زيباترين ندای جاويد است

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة

شمیم اقاقیها

جمعه ٦ آذر ،۱۳۸۳
ريشه مان بسيجي است اگرچه پاييزي شده ايم

هوالله

سلام بر اهل سلام

يه مصاحبه زيباست با اقای داوود ابادی سعی کردم خلاصش کنم اصلش هم اينجاست

........من با دكتر «جاشوا» آلماني كه از اساتيد دانشگاههاي آمريكا بود بحث كرده ام، با «كريستف بالايي» رئيس انجمن دوستي ايران و فرانسه بحث كرده ام، با «اريك بوتل» كه همين روزنامه خودتان با او مصاحبه كرد بحث كرده ام، با يك خانم ايراني الاصل كه ساكن فرانسه است بحث كرده ام، با يك پيرزن ايراني ساكن آمريكا كه پايان نامه درسي اش «نوجوانان در جنگ» است بحث كرده ام. همه، با چنگ و دندان افتاده اند روي فرهنگ جبهه ما و دارند قشنگ غارت مي كنند.
«كريستف بالايي» توي جلسه اي كه بوديم روحيه يك بسيجي حاضر در عمليات كربلاي پنج را طوري زيبا بيان مي كرد كه من غبطه مي خوردم به او كه چه كرده است! انگار جلوتر از ما و با نگاهي همه جانبه همه چيز را بررسي كرده و ديده. من كه خودم در دل عمليات كربلاي پنج بوده ام به قشنگي «كريستف بالايي» نمي توانم صحنه رزم را توصيف كنم. همه زوايا را ديده، نه اين يكي، همه شان!
«اريك بوتل» بعد از تيرماه 78 به من گفت: گنجي را از كشورتان بردم كه خودتان هم متوجه نشديد. پرسيدم: چي رو؟ گفت: من دو هزار عنوان از كتاب هاي شما را كه در باره جنگ تان بوده خريده ام.
كارهاي اين «اريك بوتل» جالب است مثلاً مي رفته توي روستاها و وصيت نامه شهدا را با قيمت خوبي مي خريده. اينها را جمع كرده و فرستاده فرانسه. خودش به من گفت؛ گنجي را دارم كه شما از آن خبر نداريد.
همه آدمهاي خارجي كه در اين باره مي آيند ايران، ابتدا مي روند فرانسه به كتابخانه «اريك بوتل»، قشنگ تحقيق شان را مي كنند و لبريز از دانسته هايي در مورد جنگ تحميلي به كشورمان مي آيند و تحقيق شان را ادامه مي دهند و واقعاً چيزهاي خوبي پيدا مي كنند، مي خواهم بگويم فرهنگ جبهه واقعي را كشف مي كنند. ما خودمان در رسانه هاي مان فرهنگ جنگ را تبليغ كرده ايم. مثلاً تلويزيون آنقدر صحنه تركيدن تانك نشان داده كه از حد گذشته است، باور كنيد عراق اين همه تانك نداشت كه ما آنها را تركانده باشيم! يا صحنه هاي ديگر از اين دست. اين ها فرهنگ جنگ است. اين فرهنگ در همه جاي دنيا هست. اما دنيا فرهنگ جبهه را ندارد، فرهنگ جبهه خاص كشور ماست. توي همان جلسه اي كه با فرانسوي ها داشتيم، آقاي عليرضا كمره اي محقق پرتلاش كشورمان در زمينه دفاع مقدس، جمله اي به آنها گفت كه همه فرانسوي ها كپ كردند! به آنها گفت يكي از نكات اختلاف جنگ ما با ساير جنگ هاي دنيا اين بود كه در همه دنيا، وقتي يك سرباز يا نظامي تخلف مي كند از پشت جبهه به خط مقدم تبعيد مي شود درحالي كه در جنگ ما بالعكس بود، وقتي نيرو تخلف مي كرد او را از خط مقدم به شهر ساكت و آرام تبعيد مي كردند و مي گفتند حق نداري تا مدتي بيايي خط.
فرانسوي هايي كه درباره جنگ عراق با ايران تحقيق كرده بودند، حيران ماندند و اذعان كردند كه چنين مسئله اي به جز جبهه هاي ايران در هيچ كجاي دنيا نيست.
- اينها را به مراجع مربوطه هم منتقل كرده اي؟
¤ هركجا رسيده ام، گفته ام. به خدا دارند غارت مي كنند فرهنگ جبهه ما را. يك بار از دفتر سفارت فنلاند آدمي آمد به دفتر مجله فكه. گفت: سري كامل مجله فكه را مي خواهم. تعجب كردم، گفتم: مي خواهي چكار؟ گفت گروه فرهنگي سفارت درحال انجام يك تحقيق فرهنگي درباره جنگ است و مجله شما را هم مي خواهند داشته باشند.
يك بار هم يك دختر هلندي آمد كه استادشان در دانشگاه ايراني بود، او معرفي اش كرده بود، آمده بود روي نقاشي هاي ديواري كار مي كرد.
همه دنيا دارد روي فرهنگ جبهه ما كار مي كند و ما از فرار مغزها دم مي زنيم، آنها فرهنگ جبهه ما را غارت مي كنند. ما روي گنجي نشسته ايم كه از آن خبر نداريم اما خارجي ها از آن خبر دارند و مي دانند ما چي داريم.
«اريك بوتل» شش سال در ايران روي «فرهنگ شهادت» كار كرده است. يك روز با او بحث كردم. پرسيدم: چرا اين همه روي موضوع شهادت كار مي كني؟ طفره رفت. دنبال سوالم را گرفتم، برايش تشريح كردم و مثال آوردم كه وقتي شوروي «ميگ52» را مي ساخت، امريكا پدر خودش را درآورد و تمام جاسوسانش را بسيج كرد كه در مورد اين جنگ افزار خبر بگيرد. اين موضوع بحث ما با اريك بوتل مربوط به سال 74-75 است. بعد برايش گفتم حالا سلاحي وارد دنيا شده به اسم شهادت طلبي، كه جهان آن را ندارد، حالا شما مي خواهيد روي اين «شهادت» كار كنيد و راه مقابله با آن را كشف كنيد.
«اريك بوتل» گفت: نه! اين طوري كه تو مي گويي نيست! گفتم: اتفاقا همين است.
اين آدم همه مقتل هاي مربوط به واقعه عاشورا را مي داند و آنها را خوانده. كتاب هاي دفاع مقدس ما را خوانده، بخشي از متن كتاب هاي مرا از حفظ است.
به گفته برخي بچه هاي محقق همين «اريك بوتل» براي موسساتي كار مي كرد كه سرمايه گذارانش يهودي بودند.
پروفسور «ادون روزو» رئيس موزه جنگ فرانسه را به مدت يك ساعت به شلمچه مي بردند. احمد دهقان -نويسنده جنگ- تعريف مي كرد وقتي با اين آدم فرانسوي پا به شلمچه گذاشتيم، او هي نفس عميق مي كشيد و واي واي مي كرد و مي گفت اينجا كجاست؟! اين زمين با آدم حرف مي زند! ما اگر يك وجب از اين زمين را در فرانسه داشتيم، نشانت مي دادم كه مردم چه زيارتگاهي درست مي كردند.
بعد هم همين «ادون روزو» گفته بود آرزوي من اين است كه بتوانم يك هفته با پاي پياده روي اين خاك -شلمچه- قدم بزنم.
موقع رفتن به كشورش هم گفته بود: همه بيست سال مطالعه و تلاش و تحقيقاتي كه روي جنگ هاي دنيا داشته ام يك طرف، اين سه روزي كه ايران بودم و درباره جنگ شما شنيدم، در طرف ديگر!
خب، اين گنج دست ماست، با آن چه كرده ايم؟!
- خودت با اين گنج چه كرده اي؟!
¤ در حد توانم نوشته ام، هركدام از بچه هاي جنگ را هم كه ديده ام، آن قدر با آنها كلنجار رفته ام كه وادارشان كرده ام به نوشتن و گفتن. من اين حرف ها را همه جا گفته ام و ضرورت استخراج اين گنج را فرياد كشيده ام.
بچه هاي جنگ ما بايد به اين نكته توجه كنند كه آنچه در سينه دارند مال خودشان نيست، مال ملت است، نان اين ملت را خورده ايم، وجود و پيكر ما از بيت المال شكل گرفته، چرا كه در سالهاي جنگ با پول بيت المال تغذيه شده ايم. بايد اين مسئله را به همه بچه هاي جنگ تفهيم كنيم........

التماس دعای خيلی خيلی خيلی مخصوص

lover shahid

 

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة

شمیم اقاقیها

پنجشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸۳
الحمدلله رب العالمين

هوالاعلی

سلام بر اهل سلام

اومدم بگم الحمدلله تنها از يک نعمت ولی نعمتی بزرگ از نعمت محب علی بودن علی گفتن و علی جستن اومدم بگم خدايا هرچه شکر گويم کم است  گر شب قدرم تنها به شکر اين نعمت رود حقا که نصيبم ازين شب فراوان بوده است......

حال مولايمان از زبان مولايمان

 

 

۱. به خدا سوگند، نبي مکرم (ص) مرا در ميان امتش جانشين کرد و من پس از وي حجت خدا بر مردم هستم. همانا پذيرش ولايت و امامت من بر ساکنان آسمان ها همان گونه لازم گشته که بر اهل زمين واجب شده است.

فرشتگان از فضايل من سخن مي گويند و ذکر مناقب من تسبيح ملائکه است.

اي مردم! از من پيروي کنيد که شما را به راه حق مي خوانم و به جانب چپ و راست منحرف نشويد که سرانجام آن گمراهي است.

2. منم وصي پيامبر شما، و خليفه و پيشواي مومنان...

پيروانم را به بهشت رسانم و دشمنانم را به دوزخ افکنم.

منم شمشير قهر خدا که بر دشمنان خدا فرود آيد و سايه لطف و رحمت الهي که بر دوستان خدا گسترده است.

من علي بن ابي طالب فرزند عبدالمطلب و برادر رسول خدا(ص) شوي دخترش فاطمه و پدر حسن و حسين و جانشين او در تمام حالات هستم و داراي همه مناقب و مکارم و رازدار پيغمبرم.

 

ولادت در کعبه

3. مريم مادرعيسي (ع) در بيت المقدس معتکف بود. وقتي که درد  زايمان بر او عارض گشت به وي گفتند: بيرون شو! اينجا خانه عبادت است نه خانه ولادت.

اما مادرم فاطمه بنت اسد، همين که خواست وضع حمل کند به کنار کعبه آمد و ديوار کعبه برايش شکافته شده و او را به درون خانه فرا خواندند.(1)

مادرم به کعبه درآمد و مرا در ميان خانه خدا بزاد. اين افتخار و فضيلت ويژه اي است که نه پيش از من درباره کسي شنيده شده و نه پس از من براي کسي اتفاق خواهد افتاد.

4. از همان کودکي پيامبر خدا(ص) مرا از پدرم برگرفت و من شريک آب و نان او شدم و پيوسته مونس و هم سخن وي بودم

5. من در جواني، بزرگان عرب را به خاک مذلت نشاندم و شاخ هاي برآمده از تيره" ربيعه" و "مضر" را شکستم و شما مقام و منزلت مرا به سبب خويشي و منزلت مخصوص نزد رسول خدا(ص) مي دانيد. او مرا در کنار خود مي نشانيد و بر سينه خويش جاي مي داد و در بسترش مي خوابانيد و بوي خوش خود را به مشامم مي رساند. هرگز از من دروغي در گفتار و خطا و لغزشي در رفتار نديد.

6. نام من در انجيل به" اليا" و در تورات  به" بري" و در زبور  به" اري" آمده است ... مادرم مرا"حيدر"(شير) ناميد و پدرم "ظهير" نام نهاد وعرب به " علي" صدايم زد .

7. نه چندان بلند آفريده شده ام و نه چندان کوتاه بلکه پروردگارم مرا قامتي به اعتدال بخشيد. اگر بر شخص کوتاه شمشير فرود آورم از فرق سر دو نيمه گردد و اگر به بلند قد تيغ زنم، او را از عرض دو نيمه کنم.

. خداوند در وجود من قوه عقل و درکي نهاده است که اگر آن را بر تمامي احمقان دنيا تقسيم کنند، همه آنان به عقل آيند و صاحبان انديشه و خرد گردند.

 و چنان قدرتي به من عطا فرمود که اگر آن را بر همه ناتوان ها تقسيم کنند، در اثر آن همه قوي و نيرومند گردند.

و از شجاعت، چندان زهره اي در وجودم نهاده است که اگر آن را بر همه ترسوهاي عالم توزيع کنند به دلاوراني بي باک بدل گردند.

 

موحد بودن اجداد امام

9. به خدا سوگند، هرگز پدرانم در برابر بت به خاک نيافتادند ( و دامن پاک خود را به زشتي شرک نيالودند)... آنان پيوسته بر کيش ابراهيم (ع) خدا را پرستش کردند.

عزت نفس

10. پدرم در عين فقر و ناداري، آقا بود و تا آن روز شنيده نشد که فقيري بدان پايه از آقايي رسيده باشد.

11. در روز واپسين، حقيقت نور و روشنايي پدرم - جز انوار طيبه محمد و آل محمد(ع)- همه خلايق را تحت الشعاع قرار خواهد داد.

12. نخستين بار که پدرم مرا در حال نماز همراه رسول خدا(ص) ديد، گفت: پسرم! از عموزاده خود جدا مشو؛ چه اين که تو با پيوستن به او از انواع مهالک و سختي ها در امان خواهي بود . سپس گفت: راه مطمئن در همراهي محمد است.

13. من نخستين کس بودم که به رسول خدا(ص) گرويد و نيز آخرين فرد بودم که از وي جدا گشت و او را به خاک سپرد.

14. هفت سال تمام، خداي را پرستش کردم پيش از آن که کسي از اين امت به پرستش خدا پردازد. آواز فرشتگان را مي شنيدم و روشنايي حضور آنان را مي ديدم ( و اين در حالي بود که پيامبر خدا(ص) از دعوت علني به اسلام خاموش بود).

15. من پيوسته در پي پيامبر روان بودم؛ چنانکه بچه در پي مادر.

هر روز براي من، از اخلاق خود نمونه اي آشکار مي ساخت و مرا به پيروي از آن وامي داشت.

در سال ( چند روزي را) در غار " حرأ" خلوت مي گزيد( و به عبادت مي پرداخت).

من او را مي ديدم و جز من کسي او را نمي ديد. آن روز جز خانه اي که رسول خدا(ص) و خديجه در آن بودند و من سومين آنان بودم؛ در هيچ خانه ديگري اسلام راه نيافته بود.

( همان روزها) روشنايي وحي و رسالت را مي ديدم و عطر نبوت را در مشام خود حس مي کردم.

16. من از ميان مسلمين با هيچ کس به طور خصوصي رابطه نداشتم. تنها کسي که با او مانوس بودم و به او اعتماد داشتم و از مصاحبتش آرامش مي يافتم و همواره خود را به او نزديک مي ساختم شخص رسول اکرم(ص) بود. او مرا از کودکي در دامن خود پروراند و در بزرگي منزل و ماوا داد و هزينه زندگي مرا بر عهده گرفت. با وجود او، من از اين که در پي يافتن کاري باشم و يا کسبي نمايم، بي نياز بودم و زندگي خود وخانواده ام بر عهده آن جناب بود.

 

شاگرد خصوصي پيامبر اکرم(ص)

17. در هر صبح و شام يک نشست خصوصي با او داشتم که در اين نشست احدي جز من و او شرکت نمي کرد. همه اصحاب آن حضرت اين را مي دانستند که پيامبر خدا جز با من با هيچ کس ديگري چنين ديدارهايي نداشته است. در اين اوقات من با او بودم و هر جا که مي رفت و از هر دري که سخن مي گفت با او همراه و هماهنگ بودم . چه بسا اين ديدار در منزل من صورت مي گرفت و گاهي که اين ملاقات در منزل او واقع مي شد، چنانچه کسي غير از ما حضور داشت، دستور مي داد تا خارج شود. اگر اين نشست در منزل ما بود، حضور فاطمه و فرزندانم را مزاحم نمي ديد و آنان را به خروج از خانه وادار نمي کرد.

( در اين کلاس خصوصي) از هر چه مي خواستم مي پرسيدم و آن بزرگوار با کمال گشاده رويي پاسخ مي داد و چون پرسش ها پايان مي گرفت و من خاموش مي ماندم، خود سخن مي گفت.

هيچ آيه اي نازل نمي شد، مگر آن که برايم مي خواند و مي فرمود که آنها را با خط خود بنويسم و موارد تاويل و تفسير(ظاهر و باطن قرآن)، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، خاص و عام هر يک را برمي شمرد و تعليم مي نمود.

رسول خدا(ص) دست بر سينه ام نهاد و از خدا خواست تا قلبم سرشار از فهم و دانش و حکمت و بينش گردد.

به برکت دعاي آن حضرت، هرگز نشد آيه اي از  قرآن را که فرا گرفته بودم و دانشي که آموخته بودم، فراموش کنم.

(يک بار) به او گفتم پدر و مادرم فدايت، از هنگامي که برايم دعا کرده اي چيزي را فراموش نکرده ام - با آن که يادداشت نکردم - آنچه آموخته ام به ياد دارم . يا رسول الله! آيا اين وضع براي هميشه ادامه خواهد داشت يا اين که ممکن است در آينده دچار فراموشي گردم؟

فرمود: نه، هرگز براي تو جهل و فراموشي رخ نخواهد داد.

18. اگر در غياب من آيه اي نازل مي شد هنگامي که به حضور مي رسيدم مي فرمود: علي! در نبود تو اين آيات نازل شده است سپس آنها را بر من مي خواند ( و چنانچه تاويلي داشت) مرا از تاويل آن آگاه مي ساخت.

19. روزي که پيامبرمان به نبوت مبعوث شد، من کوچکترين عضو خانواده بودم که به خدمت رسول خدا(ص) درآمدم و او را در خانه اش يار و مددکار شدم.

وقتي که دعوت خود را آشکار ساخت، ابتدا از فرزندان عبدالمطلب شروع کرد و بزرگ و کوچک آنها را به توحيد و پرستش خداي يگانه فراخواند. به آنها گفت که از جانب پروردگار به نبوت مبعوث گشته است. اما خويشان آن حضرت سخنش را انکار کردند و دعوتش را هيچ انگاشتند و از وي دوري گزيدند و از جمع خويش براندند.

ديگر مردم که پذيرش نبوت آن حضرت برايشان سنگين و بزرگ آمده بود - از آن رو که قدرت فهم و رشد کافي نداشتند-  به مخالفت با وي و رويارويي با حضرتش بپا خاستند و تا توانستند در آزارش کوشيدند.

در اين ميان تنها کسي که دعوتش را پذيرفت و با سرعت به ندايش پاسخ گفت و هرگز در حقانيت حضرتش به ترديد نيافتاد، من بودم. سه سال بر ما گذشت و احدي جز دختر خويلد، خديجه (ع) به ما نپيوست... .

20. من پيشتر مي پنداشتم که اين فرمانروايان و اولياي امور هستند که بر مردم احجاف مي کنند اما اکنون مي بينم که اين مردم هستند که بر امراي خود ستم مي کنند. ( يعني اگر در مورد ديگران چنين است که معمولاً امراء و حکام آنها در حقشان ستم مي نمايند، در مورد من چنان شد که مردم بر من ظلم کردند).

21.  روزي که دامادي بهترين مردمان و افتخار همسري برترين بانوان جهان نصيبم گشت از مال دنيا بهره اي نداشتم. آن روز از بستري که بر آن بياسايم محروم بودم. اما اکنون فقط مقدار صدقاتي که از ميان اموال خود دارم اگر بخواهم بر تمامي بني هاشم تقسيم کنم به همه خواهد رسيد.

 

دعا براي فرزند

22. به خدا سوگند، هرگز از درگاهش فرزندي که از جهت چهره و اندام، چنين و چنان باشند، مسئلت نکرده ام، بلکه همواره خواسته ام آن بوده است که به من فرزنداني عطا کند که همه از نيکان و صالحان و خدا ترس باشند، تا گاهي که به آنان مي نگرم چشمانم روشنايي و فروغ گيرند.

23. تا رسول خدا(ص) زنده بود، حسن، مرا ابوالحسين صدا مي زد و حسين نيز ابوالحسن مي خواند و هر دو جدشان را پدر صدا مي زدند و پس از رحلت آن بزرگوار مرا پدر خواندند.

( برگرفته از کتاب" خاطرات اميرمومنان(ع)" از انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم )

 

 

الحمدلله از نعمت محبت او الحمدلله از محبت او الحمدلله از محبت او الحمدلله از محبت او

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة

 

 

 

شمیم اقاقیها

چهارشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۳
يامولا علی

هوالکريم

سلام بر اهل سلام

در تفسير" فرات " از امام صادق(ع) در ذيل آيه شريفه " انا انزلناه في ليلةالقدر" نقل کرده است که فرمود:

مراد از" ليلة" فاطمه (ع) و مقصود از" قدر " خداوند است، پس هر که فاطمه (ع) را آن طور که سزاوار است و حق معرفت او است بشناسد، شب قدر را درک کرده است. و همانا آن حضرت " فاطمه" ناميده شده است؛ زيرا مردم از شناخت او بريده شده و عاجزند.

شايد راز تشبيه فاطمه(ع) به " ليلة القدر" پنهاني و در پرده بودن معرفت و شناخت آن حضرت نسبت به مردم است مثل پنهان بودن شب قدر، و به خاطرهمين آنرا در آيه با دو حرف استفهام آورده و فرموده است:" و ما ادريک ما ليلة القدر" تا بزرگي شأن و قدر آن را بفهماند يا عاجز بودن شناخت آن را براي غيرمعصومين ثابت کند، زيرا شب قدر را غير از معصومين (ع) نمي شناسند، و يا مقصود اين است که هر کس فاطمه (ع) را آنگونه که سزاوار است بشناسد و به حقيقت معرفت او پي ببرد پرده ازمقابل چشمان او کنار مي رود و جلالت و عظمت آن حضرت و فرود آمدن فرشتگان را به محضر او در آن شب مي بيند، بطوري که به شب قدر بودن آن يقين پيدا مي کند، و در حقيقت درک شب قدر همين است

آقاجون يا امير المومنين برای رسيدن به معرفت شب قدر شما بايد قلب مارا با وجود نازنين خانم فاطمه زهرا سلام الله عليها آشنا کنی اقاجون به شما ميسپاريم دلهايمان را اقاجون رهامون نکن اقاجون!!!!

خدايا هرچه فکر ميکنم من کوچکتر از آنم که تومرا نبخشی وبخواهی با غضبت نظری بر من افکنی خدايا به بزرگی و کرامت  وجود خودت بحق سرّ ليالی قدر بحق عصمه الله الکبری وحجه الله علی حجج الله مارا از چشمه زلال عنايات خانم بهره مند بفرما بحق مولايمان اقا ابی عبد الله الحسين عليه السلام

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة

شمیم اقاقیها

شنبه ٩ آبان ،۱۳۸۳
مولايمان تبريک

هوالله

سلام بر اهل سلام

ميلاد  امام  غريب مبارک

از حضرت امام حسن‏ عليه السلام پرسيده شد كه بردبارى يعنى چه؟ فرمودند: بردبارى عبارت از فرو بردن خشم و اختيار نفس را داشتن .

از امام‏عليه السلام پرسيده شد كه جوانمردى يعنى چه؟ فرمودند: جوانمردى عبارت است از حراست دين، و عزت نفس، و با نرمش برخورد نمودن و بررسى عملكرد خويش، و پرداخت ‏حقوق و دوستى نمودن با مردم

 امام ‏عليه السلام فرمودند: «اى بندگان خدا» بدانيد كه خداوند شما را بيهوده نيافريده است، و به حال خود رها ننموده، مدت عمرتان ‏را نوشته، و روزى شما را بينتان تقسيم نموده تا هر خردمندى‏ قدر و ارزش خود را بداند و بفهمد جز آنچه مقدر شده هرگز به‏ او نمى‏رسد

امام مجتبى‏عليه السلام فرموده است: پرهيزكارى در بازگشت « به ‏سوى خدا» و سر رشته هر حكمت، و شرافت هر كار است، وهر كس از پرهيزكاران به كاميابى رسيد به وسيله تقوا بوده ‏است

امام حسن‏ عليه السلام: در تفسير آيه شريفه « وقفوهم انهم ‏مسئولون‏» فرموده‏اند: به تحقيق « روز قيامت‏» هيچ بنده‏اى‏ قدم از قدم برنمى‏دارد مگر اين كه نسبت ‏به چهار چيز مورد بازجويى و پرسش قرار مى‏گيرد:

الف- از جوانى‏اش كه در چه راهى مصرف نموده است.

ب- از عمرش كه در چه كارى آن را به كار گرفته است.

ج- از ثروتش كه چگونه جمع و در چه راهى مصرف نموده است.

د- از دوستى ما اهل بيت و خاندان پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم

جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: اگر از بنى‏اميه « در روى زمين‏ احدى نماند جز پيرزن فرتوت و ناتوانى، همان يک نفر دين خدا را به ‏مسير نادرستى خواهد كشاند

راوى مى‏گويد: امام حسن‏عليه السلام زمانى كه نماز را برپا مى‏داشتند زيباترين لباس را مى‏پوشيدند، به حضرت عرض شد، اى پسر رسول خدا چرا به هنگام نماز اينگونه لباس مى‏پوشى؟ حضرت فرمودند: به تحقيق خدا زيبا است و زيبائى را دوست ‏مى‏دارد. پس خود را براى پروردگارم مى‏آرايم، چنانچه‏ مى‏فرمايد: « به هنگام نماز و حضور در مساجد لباس زيباى‏ خود را بپوشيد» پس دوست دارم كه بهترين لباسم را بپوشم

امام حسن‏عليه السلام زمانى كه وضويش پايان مى‏پذيرفت رنگ‏ مباركش تغيير مى‏نمود. در اين باره از حضرت پرسيده شده ‏«چرا رنگ شما تغيير مى‏نمايد؟» فرمودند: كسى كه مى‏خواهد وارد بارگاه «خداي متعال‏» گردد سزاوار است رنگش تغييرنمايد

مردى از حضرت موعظه خواست، حضرت فرمودند: آماده ‏سفر آخرت ‏شو و زاد و توشه آن را پيش از رسيدن مرگ فراهم ‏نما.

امام حسن‏عليه السلام به يكى از فرزندانشان فرمودند: اى پسرم با احدى برادرى مكن تا آن كه بدانى كجاها مى‏رود و از كجاها مى‏آيد، و چون از حالش خوب آگاه شدى و رفتارش را پسنديدى با او برادرى كن. به شرط اين كه رفتارت بر اساس ‏چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

امام حسن‏عليه السلام فرمودند: همانا بيناترين چشم‏ها آن است كه در طريق خير نفوذ كند، و شنواترين گوش‏ها آنست كه پذيرنده‏تر باشد و سالم‏ترين دل ها آن است كه از شبهه پاك باشد

امام حسن‏عليه السلام فرمودند: هر گاه يكى از شما برادر خود را ملاقات كند، بايد كه جايگاه نور از پيشانى او را ببوسد

التماس دعا!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجّة

شمیم اقاقیها

جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۳
مستی بی پياله بی شراب

هوالله

سلام بر اهل سلام

امشب نميدونم من کنار دريا بودم يا دريا کنار من  انقدر نزديک ويک جاذبه ای عجيب انگار دريا آمده بود تا سنگينی حرفها و اشکهايم را بدوش کشد انگار صبورترين را فرستاده بودی برای سخترين  حالات  در مقابل هر اشک من ضربه موجها و من تورا ميخواندم وشايد تو مرا ودر اخر ندای علی علی    حسين حسين

امشب شب مست کننده ای بود مست شده بودم ولی بی پياله بی شراب  مثل هميشه باياد ساقی تنها با ياد تو.

 امشب همراه صدای پای اسبش در اب با ديدن قد رعنا و  چهره دلکش و مهربانش قسمش دادم به عطر ياسها که مرا بهاری کند 

محبوب من باز صدای تو می آيد در تک تک لحظه ها ومن ميترسم از تک تک لحظه ها از لحظه های بی تو ازينکه اين فصل بهاريت نيز بگذرد ومن خزان زده بمانم

 ای خدای عشق ای صدای عشق ای نمای عشق! حبيب دلها در پس پرده انتظار غمگين نشسته تورا به هر زيبايی تورا به هر که دوست ميداری لبش را بانويد آمدنش به لبخند بگشا وتورا قسم ميدهم به بهترين زمان ترنم به سرخترين لاله پر پر دل مادر ياسها  را به وعده ظهور شقايق شاد کن  ای مهربانترين مهربانی کن  برای آمدن لطافت باران لطافت شبنم لطافت عشق لطافت آمدن  صاحب دلها

 

ای خدای ياسها خدای نرگس ها خدای اقاقيها دست نيازم رو به سوی توست تو وعده داده ای تو دستم گير تو رهايم نکن تومرا تا وعده گاه الستم برسان تومرا درياب که تنها تو توانی

 

وقتی در آغوش توهستم مست مستم

مرگ را بگو من عاشقی ساقی پرستم

گربا هزاران صورو لشگر هم بيايد

من چون تورا دارم نگيرد مرگ دستم

اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولای غريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة

شمیم اقاقیها